زمستان است و برف
بی وقفه می بارد،
زمستان است و من
بی وقفه می بارم،
زمستان است و من
زیر تیغ سوز و سرما
هنوز دلتنگم.
شوکا
تو گرمترین
عادت زمستانی ام بودی.
شوکا من و برف
هنوز به احترام صدای خنده ات
در سکوت می باریم.
انگار تمام این سرزمین
فالگوش خنده های تو اند،
انگار هزار آدم برفی گریان
در حوالی ما افتاده اند
و نمی خواهند بی دست های تو
برخیزند و بخندند.
شوکا خاک اینجا نبودن تو را باور کرده است
و دیگر به بهار اعتقادی ندارد،
جنگل از زیبایی خود دست کشیده است
و دریا گوشه گیر تر از همیشه در خودش فرو رفته است،
همه جا سرد است و سکوت
و زمستانی که از شنیدن صدای تو
دلسرد شده.
چه قدر این سرزمین
صدای خنده های تو را کم دارد.
من گیله مرد
من جنگلی
من بی ستاره
دلم را به کدام خاطره از تو خوش کنم
که زمستان سخت بی رحم شده است،
شوکا
تو گرم ترین
عادت زمستانی من بودی،
چه کنم با این همه برف؟
چه کنم با این همه دلتنگی؟
چه کنم با خودم؟
به پای آمدنت چه قدر من و برف بباریم؟
ما تلخ رها شده ایم،
چه دردناک من و این سرزمین را
از یاد برده ای.
شوکا
من جنگلی اهلی تو بودم،
زمین با عطر تو نفس می کشید،
جنگل به تقلید موهای تو برگ هایش را مرتب می کرد
و دریا زیباترین گوش ماهی هایش را به تو می داد،
شوکا دیگر همه فصلها می دانند
هنوز من و این سرزمین
اهلی تو ایم.
سعید شجاعی
بی وقفه می بارد،
زمستان است و من
بی وقفه می بارم،
زمستان است و من
زیر تیغ سوز و سرما
هنوز دلتنگم.
شوکا
تو گرمترین
عادت زمستانی ام بودی.
شوکا من و برف
هنوز به احترام صدای خنده ات
در سکوت می باریم.
انگار تمام این سرزمین
فالگوش خنده های تو اند،
انگار هزار آدم برفی گریان
در حوالی ما افتاده اند
و نمی خواهند بی دست های تو
برخیزند و بخندند.
شوکا خاک اینجا نبودن تو را باور کرده است
و دیگر به بهار اعتقادی ندارد،
جنگل از زیبایی خود دست کشیده است
و دریا گوشه گیر تر از همیشه در خودش فرو رفته است،
همه جا سرد است و سکوت
و زمستانی که از شنیدن صدای تو
دلسرد شده.
چه قدر این سرزمین
صدای خنده های تو را کم دارد.
من گیله مرد
من جنگلی
من بی ستاره
دلم را به کدام خاطره از تو خوش کنم
که زمستان سخت بی رحم شده است،
شوکا
تو گرم ترین
عادت زمستانی من بودی،
چه کنم با این همه برف؟
چه کنم با این همه دلتنگی؟
چه کنم با خودم؟
به پای آمدنت چه قدر من و برف بباریم؟
ما تلخ رها شده ایم،
چه دردناک من و این سرزمین را
از یاد برده ای.
شوکا
من جنگلی اهلی تو بودم،
زمین با عطر تو نفس می کشید،
جنگل به تقلید موهای تو برگ هایش را مرتب می کرد
و دریا زیباترین گوش ماهی هایش را به تو می داد،
شوکا دیگر همه فصلها می دانند
هنوز من و این سرزمین
اهلی تو ایم.
سعید شجاعی