گاهی آدم از حرف زدن
از راه رفتن
هم می تونه خسته بشه .
امروز که داشتم پله های رادیو رو بالا پایین می رفتم
متن های مختلفی رو پشت میکروفن های مختلفی حرف میزدم
احساس کردم گاهی آدم می تونه خیلی خوب خسته بشه.
از گرمی هوا و کت و شلواری که تنت کردی
از برخورد با آدم های متفاوت
از این که دنیا رو جوری نساختن که هر وقت هر چیزی دلت می خواد رو به زبون بیاری
از این که همون لحظه همه چیزو ترک کنی و بری توی یه روز بارونی و سیگار بکشی .
اینو فهمیدم که گاهی همه چیز رو بهانه می کنی که روی دلتنگیت سر پوش بزاری
گاهی از همه چیز خسته میشی
ولی جرات نمی کنی از خودت بپرسی چرا خسته شدم؟
گاهی آسه میری آسه میایی که دلت بهت گیر نده
که بهت نگه من چی می خوام.
که به روم نیاره که نمی تونم حتی برای دقایقی آرومش کنیم.
که یه هویی سر و کله ی بغض پیدا نشه
که هیچ کس نفهمه
من آدمی هستم که نمی تونم دلم رو آروم کنم.
چه قدر احمقانه به نظر میاد ولی توی تمام مسیرِ برگشتم به خونه
داشتم به این فکر می کردم
که من دارم بهانه گیری میکنم
یا دلم؟
من دارم لج می کنم
یا دلم ؟
من دارم زندگی می کنم
یا دلم؟
ولی قطعن منم که نفس می کشم
اونه که تصمیم میگیره
منم که مجبور میشم
اونه که زنده نمی مونه.
یه لیوان چای شاید منو با خودم هماهنگ کنه .
منم تا وقتی که دم بیاد زیر لب برای خودم خاطره تعریف می کنم.
از راه رفتن
هم می تونه خسته بشه .
امروز که داشتم پله های رادیو رو بالا پایین می رفتم
متن های مختلفی رو پشت میکروفن های مختلفی حرف میزدم
احساس کردم گاهی آدم می تونه خیلی خوب خسته بشه.
از گرمی هوا و کت و شلواری که تنت کردی
از برخورد با آدم های متفاوت
از این که دنیا رو جوری نساختن که هر وقت هر چیزی دلت می خواد رو به زبون بیاری
از این که همون لحظه همه چیزو ترک کنی و بری توی یه روز بارونی و سیگار بکشی .
اینو فهمیدم که گاهی همه چیز رو بهانه می کنی که روی دلتنگیت سر پوش بزاری
گاهی از همه چیز خسته میشی
ولی جرات نمی کنی از خودت بپرسی چرا خسته شدم؟
گاهی آسه میری آسه میایی که دلت بهت گیر نده
که بهت نگه من چی می خوام.
که به روم نیاره که نمی تونم حتی برای دقایقی آرومش کنیم.
که یه هویی سر و کله ی بغض پیدا نشه
که هیچ کس نفهمه
من آدمی هستم که نمی تونم دلم رو آروم کنم.
چه قدر احمقانه به نظر میاد ولی توی تمام مسیرِ برگشتم به خونه
داشتم به این فکر می کردم
که من دارم بهانه گیری میکنم
یا دلم؟
من دارم لج می کنم
یا دلم ؟
من دارم زندگی می کنم
یا دلم؟
ولی قطعن منم که نفس می کشم
اونه که تصمیم میگیره
منم که مجبور میشم
اونه که زنده نمی مونه.
یه لیوان چای شاید منو با خودم هماهنگ کنه .
منم تا وقتی که دم بیاد زیر لب برای خودم خاطره تعریف می کنم.
