Tuesday, August 21, 2012

قدم زدن


قدم زدن چیز جالبیه
معمولن باعث میشه که زندگی رو جور دیگه ایی ببینم که قبلن نمی دیدم
گاهی یه ایده و فکر جالب
گاهی هم بهانه ایی میشه که بخوام با یه سری حوادث کنار بیام
یا حتی برای گم کردن بعضی از خاطرات.
قدم زدن چیز جالبیه
اونم وقتی تنهایی و با خودت همراه میشی.
اما بالا رفتن از پله ها و کوه ها اصلن نشونه ی خوبی نیست.
یعنی خسته ایی
از همه چیز
از همه کس
حتی از خودت .
یعنی دیگه کار از قدم زدن گذشته.
یعنی می ری توی غار تنهایی و توی عمق این غار چمباتمه می زنی
و به هیچ چیزی فکر نمی کنی.
جایی که راحت درد هاتو فریاد می زنی.
جایی که مثه اجداد حجریت  کمی تهاجمی میشی.
اگه دیدین یه آدمی با اخم های تو هم
با نگاه های سرد و بی روح
و با جدیت تمام داره از پله های کوه بالا میره
کاری به کارش نداشته باشین
مطمعن باشین داره میره به غار تنهایی خودش.
حتی ازش توقع کمک هم نداشته باشین
خیلی باید خوش شانس باشه که بتونه به خودش کمک کنه
پس کاری از دست اش برای شما بر نمیاد.
پله ها
کوه ها
غار ها
برای گم شدنه.
بزارید برن گم بشن.
شاید یه روزی قدم زنان برگشتن.

No comments:

Post a Comment