عینک ام را عوض کردم
حالا از دور تر تو را می شناسم
و زود تر پر می گیرم.
شوکا
هنوز خواب هایم نیمه کاره می ماند
شوکا هنوز تخت ام خواب هایش را با عطر تو هماهنگ می کند
شوکا هنوز آشپزخانه ام بی رنگ است
و من هنوز جوراب هایم را پیدا نکردم.
شوکا جان
از دیشب آینه تب کرده و تو را بهانه می کند
یادت هست روبه روی هم نشستیم
و چه قدر بی بهانه می خندیدیم ؟
شوکا حالا من با بهانه ات
دلتنگی خانه رو در آغوش می کشم
و با هم های های ابر می شویم .
یادت هست با تو می خوابیدم و با تو بلند می شدم؟
حالا نه می خوابم
نه بلند می شوم
نه زندگی می کنم.
شوکا اگر اینبار که به خوابم آمدی
تو را بی هوا در آغوش گرفتم
و دستت را به روز کشاندم از من دلگیر نشو.
من که می دانم تو هر شب منتظر می شوی تا من بخوابم
بعد پاورچین می آیی و به شمع دانی ها آب می دهی
چرخی در خانه می زنی
و مرا در خواب می بوسی
پس چرا به دیدنم با پلک های باز نمی آیی؟
شوکا جان
باور کن من
اتاق
خانه
کوچه
خیابان
شهر
این سرزمین
بی تو
متروک می شود.
امشب دوباره
باران می شوم
و با عینکم
تا آمادنت
جاده ها را
سکوت می کنم.
حالا از دور تر تو را می شناسم
و زود تر پر می گیرم.
شوکا
هنوز خواب هایم نیمه کاره می ماند
شوکا هنوز تخت ام خواب هایش را با عطر تو هماهنگ می کند
شوکا هنوز آشپزخانه ام بی رنگ است
و من هنوز جوراب هایم را پیدا نکردم.
شوکا جان
از دیشب آینه تب کرده و تو را بهانه می کند
یادت هست روبه روی هم نشستیم
و چه قدر بی بهانه می خندیدیم ؟
شوکا حالا من با بهانه ات
دلتنگی خانه رو در آغوش می کشم
و با هم های های ابر می شویم .
یادت هست با تو می خوابیدم و با تو بلند می شدم؟
حالا نه می خوابم
نه بلند می شوم
نه زندگی می کنم.
شوکا اگر اینبار که به خوابم آمدی
تو را بی هوا در آغوش گرفتم
و دستت را به روز کشاندم از من دلگیر نشو.
من که می دانم تو هر شب منتظر می شوی تا من بخوابم
بعد پاورچین می آیی و به شمع دانی ها آب می دهی
چرخی در خانه می زنی
و مرا در خواب می بوسی
پس چرا به دیدنم با پلک های باز نمی آیی؟
شوکا جان
باور کن من
اتاق
خانه
کوچه
خیابان
شهر
این سرزمین
بی تو
متروک می شود.
امشب دوباره
باران می شوم
و با عینکم
تا آمادنت
جاده ها را
سکوت می کنم.
No comments:
Post a Comment